پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

43

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

بخواهد مقدر سازد . روزى هم كه حُرّ راه را بر او بست و گفت كه به خاطر خدا جانش را حفظ كند كه اگر بجنگند يك جا كشته مىشوند ، فرمود : آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ مىپندارى كه با كشتن من آسوده‌خاطر مىشويد ؟ منطق من ، منطق آن برادر اوسى است كه قصد يارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را داشت ولى پسرعمويش او را از مرگ بيم مىداد و او در پاسخ گفت : من مىروم ، زيرا تا هنگامى كه نيت جوانمرد حق باشد و در راه اسلام بجنگد ، مرگ برايش ننگ نيست ؛ من جان خويش را تقديم مىكنم و خواهان بقاى آن نيستم . تا آن‌كه دو سپاه كوچك و بزرگ به ميدان كارزار درآيند ؛ اگر زنده بمانم پشيمان نيستم و اگر كشته شدم نكوهشم نكنند ؛ مرد را پستى همين بس كه زنده باشد ولى فرمان زور ببرد ! دشمن سپاهى بزرگ داشت و گروه كوچك ياران حسين در برابر آنان اندك مىنمود ، ولى فرزند على آن گروه انبوه را هماورد خويش نمىديد ، چرا كه مردمانى پست و فرومايه بودند و براى ارزش‌هاى والاى انسانى هيچ‌گونه حرمتى قايل نبودند . اين بود كه با مشاهدهء رفتار ناجوانمردانهء آنان برآشفت و فرمود : « انْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَكُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْراراً فِى دُنْياكُمْ . . . » « 1 » اگر دين نداريد و از رستخيز نمىهراسيد در دنيايتان آزاده باشيد . . . در دوران صلح حضرت امام حسن عليه السلام به مقتضاى شرايط سياسى ، اجتماعى و نظامى روزگار خويش ، بر اساس پيمانى كه تأمين كنندهء خواسته‌هاى وى بود ، دست از جنگ كشيد و با معاويه بيعت كرد . « 2 » ولى عناصر تندرو ، هر چند با نيات خيرخواهانه ، به اين صلح راضى نبودند و ضمن مخالفت با امام حسن عليه السلام ، از امام حسين عليه السلام نيز تقاضاى نديده گرفتن آن

--> ( 1 ) . الملهوف على قتلى الطفوف ، ص 171 . ( 2 ) . الاخبار الطوال ، ص 220 .